علی محمد حسام فر Ali Mohammad Hesamfar

وبسایت شخصی علی محمد حسام فر
دسته بندی ها: اخبار

ماجرای مسی پایان ندارد؟

آذر ۲۸, ۱۳۹۲ | توسط hesamfar | دسته بندی اخبار
بعضی از دوستان هنرمند و فرزانه، احتمالا در لحظاتی احساسی و هیجانی، این چند روزه ملت ایران را  "بی لیاقت"، "احمق" و مانند این ها نامیدند. درست است که از جهاتی مثل نظم، زیبایی شناسی، کار گروهی، استفاده از فناوری های نو، برنامه ریزی و بهره وری، نقص های جدی داریم، اما شایسته ی این همه تحقیریم؟ به عنوان آخرین کلامم در این باره، دو سه نکته ای متذکر می شوم. این که نخبگان یک ملت، عموم مردمشان را برای حرکت غلط عده ای، تحر کنند، معنیش این است که "مدیر و دولتمرد و سیاست گذار، تقصیری ندارد، وقتی ذات یک ملت خراب است، مدیر بیچاره چه می تواند بکند؟". این یعنی نادیده گرفتن علم مدیریت در جهت دادن به اجتماع. از طرفی وقتی اعتقاد داریم که"لیاقتمان همین است" یعتی هر تلاشی برای زیست بهتر در این جامعه کاری عبث و غیر عقلانی است. دو: از تحقیر تاریخ و فرهنگ یک ملت چه سود؟ قبول ندارم که جلال گذشته را خنجر کنیم و بر سر صورت امروزمان زخم بزنیم، ولی از انکار و تمسخر شکوه پیشین، گیرم که کمی با افسانه در آمیخته باشد، چه سودی می بریم، جز آنکه ملت را از پشتشان خالی کنیم؟ سه: همه جای دنیا مشکل وجود دارد. کاش نه مثل بعضی مدیران دولتی باشیم که وجود مشکل در همه جای دنیا را توجیه کم کاری ها و بی تدبیری های خود می دانند، نه مثل بعضی از دوستان باشیم که اصولا مشکلات کشور های دیگر دنیا را نمی بینند و مرغ همسایه را غاز می پندارند. حالا بیایید فرض کنیم، اگر در ایران، مانند مراسم ماندلا، یک مترجم قلابی خود را شانه به شانه ی مقامات عالی رتبه ی کشورها قرار داده بود چه اتفاقی می افتاد؟ بعضی افراد این سو و رسانه های آن سوی آب، باز، ساز تحقیر هر چیز ایرانی را ساز می کردند و از طرف دیگر، مدیران هم می گفتند این اتفاق در هر جای دنیا می توانست بیفتد، بنابراین چیز مهمی نیست. و سرانجام از هر دو رویکرد هم چیزی درست نمی شد. عکس نفر سمت چپ، مترجم جعلی برای ناشنوایان ، که معلوم نیست خود را چگونه خود را به جایگاه رسانده، و می گویند شیزوفرنی دارد.
 
 

حمله به صفحه ی مسی و چند پیش فرض غلط

آذر ۱۸, ۱۳۹۲ | توسط hesamfar | دسته بندی اخبار
 

کمی نژاد پرستی داریم(البته نه به معنای جنایت کارانه اش) ولی کدام ملت است که ندارد؟ درست است که بعضی از ما وقیحانه عرب و افغانی و ترک را آدم حساب نمی کنند، ولی مثلا ترک ها از این فیگورها ندارند؟عرب ها خودشان را خاک پای بقیه ی دنیا می دانند؟ پشتون ها و تاجیک های افغانستان برای هم شاخ و شانه نمی کشند؟ یک استاد دانشگاه استرالیایی به من می گفت انگلیسی ها ما را به چشم روستایی نگاه می کنند.خب این از انگلیسی ها.غرور آمریکایی ها هم که در دنیا معروف است.شاید شنیده باشید که بعضی فرانسوی ها هم چه تعصبی بر زبانشان دارند.توی عرب ها، قطری ها، سعودی ها را قبول ندارند.مصری ها و تونسی ها بقیه را عقب افتاده می دانند. این طرف دنیا، هندی ها به پاکستانی ها توهین می کنند و "پاکی" یک فحش نژادی است. آذربایجانی ها به ارمنی ها و فحش می دهند و در ارمنستان هم از ترک ها بیزارند. روسها بقیه ی اعضای کشورهای هم سود را آدم حساب نمی کنند. نتیجه: بله این اخلاق خیلی بدی است که به دیگران نگاه تحقیر آمیز داشته باشی، ولی ویژه ی ایرانی ها نیست. کسانی که از هرچیزی سریع نتیجه می گیرند "ما ایرانی ها فلانیم" با ، از دنیا بی خبرند..حتا اخبار را مرور نمی کنند یا اگر مرور می کنند دقیق نمی شوند. از دیگر ملل دوستی نداشته اند که بدانند ما انسان ها در عین تفاوت چه قدر به هم شبیهیم. یا اگر دوستان خارجی داشته اند خیلی سوال و جواب نکرده اند.

به نظرم، از طرفی با توهم شکوه رو به روییم، که می پنداریم بهترین، باهوش ترین، با فرهنگ ترین ملت جهانیم، از طرفی با خود حقیر پندار عجینیم، که گویی بی شعور ترین، بی فرهنگ ترین و بی ادب ترین خلق خداییم.

و همه ی این ها به نظرم در اثر ارتباط کم یا سطحی با دیگر مردم جهان است.

چند انگاره ی غلط: از دنیا تصور عجیبی داریم.آن را یک کل واحد می بینیم. دنیا را فقط آلمان و انگلیس و سوئد می بینیم و خودمان را با خوب و بد آن ها قیاس  می کنیم.دنیا برزیل و هند و چین و پرو و کنیا و لیبی و عربستان سعودی هم هست. دو: ملت ایران را هم فردی واحد فرض می کنیم.ملت ایران ملت رنگارنگی است.نمی شود به راحتی ویژگی ها واحد های آن را(مثلا گَنگ های اینترنتی) به کل آن( بسیار مردمی که گنگ نیستند یا در فیس بوک نیستند یا از اساس با اینترنت سر و کار ندارند) تعمیم داد. سه: بعضی از ما تصور می کنیم ذات یک ملت اقتضائاتی دارد.شاید این گونه هم باشد، ولی، از آن طرف نقش مدیریت مناسب و مهندسی فرهنگی و اجتماعی را هم اگر ندیده بگیریم، نتیجه می شود نوعی سرخوردگی و نا امیدی از اصلاح پذیری. انگلیسی ها زمانی بدترین تماشاگران فوتبال بودند، بی نظم ترین. حالا شاید منظم ترین باشند.به لطف مدیریت خوب از این رو به آن رو شده اند.این چیزها شاید چندان ژنتیکی نباشد و بیشتر کسب کردنی است. کشورهایی که الان به نظمشان در رانندگی حسادت می کنیم، از روز ازل که منظم رانندگی نمی کرده اند.از طرفی برخورد کرده اند با متخلفان، از طرفی آموزش داده اند. یک دوست غربی داشتم که وقتی حیرت من را دید گفت: به خاطر وجود دوربین هاست.کسی جرات ندارد تخلف کند. البته به نظر من فقط دوربین نیست، قبح اجتماعی تخلف رانندگی هم هست.در همین رانندگی ها بعضی از ملت های جهان از ما عقب ترند. و مگر نه وقتی مسوولان کشور ما اراده کردند، بستن کمربند ایمنی چنین رایج شد؟ پس می شود.مهم این است که امکانات و منابع و مدیریتش یاشد.

من منکر این نیستم که جغرافیا، شرایط سیاسی و اجتماعی و مانند این ها می تواند ویژگی های بد یا خوب رفتاری مشترک  در مردم یک منطقه به وجود بیاورد.منکر این هم نیستم که ممکن است بعضی از بدی ها و خوبی ها به طور میانگین در مردم یک منطقه بالاتر یا پایین تر باشد، ولی نمی فهمم چگونه چنین مسایل پیچیده و نیازمند مطالعه ای از نمونه های ناچیزی مانند حمله ی معدودی افراد در فیس بوک، نتیجه گرفته می شود. موخره:

موخره یک:! نکته ی جالب دیگر این که در فضای به وجود امده تعدادی دنبال تصفیه حساب های فکری هستند. مثلا دیدم که عده ای آن را منتسب به نیروهای سایبری حکومت می کنند. از ان طرف کسی گفته بود این ها طبقه ی متوسط بی سوادیَن که در آشوب های خیابانی هم بودند. عده ای هم شروع به خفت دادن پان ایرانیست ها کرده بودن که بیا اینم ایرانتون!

موخره ی دو: پیام هایی از طرف مسی خطاب به کاربران ایرانی پخش شده و حتا در سایت های خبری نسبتا معتبر بازتاب داشته.ظاهرا پروفایل هایی که به نام مسی واکنش نشان داده اند، جعلیَند.