علی محمد حسام فر Ali Mohammad Hesamfar

وبسایت شخصی علی محمد حسام فر

استعفای موقت خاله شادونه در پیام تسلیت به مناسبت درگذشت سه کودک

اردیبهشت ۲۴, ۱۳۹۱, توسط hesamfar, دسته بندی دسته‌بندی نشده

متن پیام تسلیت ملیکا زارعی که در اختیار خبرآنلاین قرار گرفته به شرح زیر است:
 

«برای کسی که بیش از نیمی از زندگی خویش را در راه خوشنودی و شادی کودکان سرزمینش سپری نموده و روز‌ها و شب‌های خود را جز با عشق کودکان با واژه دیگری نیامیخته، چه فاجعه‌ای سهمگین‌تر از درگذشت ناگهانی سه کودک معصوم و چه خبری دردناک‌تر از این فاجعه تلخ و غمبار بعد از شور و شادی برنامه‌ای است که با حضور من به پایان رسیده.

من به دلیل عدم تخصص در امور مربوط به چگونگی برقراری نظم در ورود و خروج افراد از سالن‌های برگزاری نمایش و جشن، نمی‌دانم چرا و چگونه این اتفاق دردناک هنگام خروج از سالن شهدای خرمدره رخ داد، اما همواره با خود زمزمه می‌کنم‌ ای‌کاش آن هنگام من نیز در سالن حضورداشتم تا با فدا کردن جان خود مانع وقوع این حادثه دلخراش می‌شدم.

و حالا بعد از یک دنیا آه و افسوس، پس از گذشت دو روز از شنیدن خبر درگذشت عزیزان دلم، نگار صالحی، بهاره شادمهر و مهدی مولایی در حالی که نفس در سینه‌ام حبس شده و تلخی این فاجعه دم و بازدم را برایم رنج آور ساخته، بر آن شدم، اشک را جوهر قلم خویش نمایم و با قلبی اندوهناک وقوع این حادثه دلخراش را به خانواده‌های صالحی، شادمهر و مولایی و مردم خوب و محترم شهرستان‌های خرمدره و ابهر و به مردم کشورم که همیشه در این سال‌ها کنار من بوده و عشق به کودکانشان خون را در رگ‌هایم جاری ساخته، تسلیت گفته و در انتها از کودکان و عزیزانم می‌خواهم تا بهبودی احوال روح و جانم اجازه دهند، از همراهی با گروه برنامه‌سازم، معذور باشم.

تصویر معصومانه‌تان برای همیشه در قلبم حک شد.»
 

 عصر پنجشنبه 21 اردیبهشت‌ماه در جشنی که در خرمدره با حضور عوامل برنامه «باغ شادونه» برگزار شد، هنگام خروج بچه‌ها از سالنی که مراسم جشن در آن برگزار می‌شد، به دلیل ازدحام جمعیت سه کودک کشته و هفت نفر مجروح شدند.

گزارش روزنامه ایران از گفته های یک شاهد عینی:

سکینه محمدپور مادر عسل که خودش در بیمارستان بستری است گفت: از دو هفته پیش اطلاع‌رسانی شده بود که خانواده‌‌ها می‌توانند بلیت‌‌ها را از فرهنگسراها، کتابخانه‌‌ها و مراکز فرهنگی شهر تهیه کنند و من هم چون عسل خاله شادونه را خیلی دوست دارد تصمیم گرفتم دختر 6 ساله‌ام را برای دیدن برنامه ببرم. یک ساعت پیش از شروع برنامه به آنجا رسیدیم و با جمعیت زیادی روبه‌رو شدیم که برای دیدن برنامه آمده بودند. حتی در جلوی در ورودی بلیت می‌فروختند و هیچ کنترلی برای ورود افراد هم وجود نداشت.
سالن، 3 هزار تن گنجایش داشت که بیش از 7 هزار تن در آنجا جمع شده بودند. مادر‌ها را از بچه‌‌ها جدا کردند و من با وجود آن‌که نگران بودم تا لحظه آخر عسل را از خودم جدا نکردم اما در پایان تسلیم اصرار‌های وی شدم و دخترم به طبقه پائین رفت و من از بالا نظاره‌گر برنامه بودم.
این زن در ادامه گفت: جشن که تمام شد قرار شد برای دیدن بچه‌‌ها به طبقه پائین برویم تا بچه‌‌ها را تحویل بگیریم. مادر‌ها از سمت بالای سالن و بچه‌‌ها از پائین به سمت هم می‌آمدند. ترجیح دادم سریعتر پائین بروم عسل را که دیدم وی را بغل کردم که ناگهان جمعیت به سمت ما هجوم آورد که از پله افتادیم. جمعیت زیادی روی ما افتاد. احساس می‌کردم نفسم بند آمده است، نزدیک 10 دقیقه چشم‌هایم را بستم، فقط عسل را محکم گرفته بودم و با چشم خودم دیدم که دخترم چشم‌هایش را بست و به سختی نفس می‌کشید. بالاخره پس از چند دقیقه‌ای جمعیت زیادی که افتاده بودند بلند شدند. صحنه‌‌های بدی را در آنجا دیدم حتی چهره بچه‌‌هایی که زیر دست و پا خفه شده بودند بشدت وحشتناک شده بود. من و عسل را خیلی زود به بیمارستان منتقل کردند آن روز در بیمارستان حتی تخت خالی پیدا نمی‌شد. چون حالمان خوب نبود به زنجان منتقل شدیم دخترم تا دیروز - جمعه - توی کما بود و علائم حیاتی نداشت و ساعت 6 صبح جمعه بود که به صورت معجزه‌آسایی چشم‌هایش را باز کرد.
این مادر 27 ساله در ادامه گفت: من از ناحیه کمر آسیب دیده‌ام و پایم هم شکسته است اما از این که خداوند دخترم را به من برگرداند خدا را شکر می‌کنم و در عین حال برای خانواده‌‌هایی که بچه‌هاشان را از دست داده‌اند از خدا طلب صبر می‌کنم زیرا شرایط بسیار سختی است و امیدوارم مقامات قضایی شهر به وضع این پرونده در اسرع وقت رسیدگی کنند.

خب ، نظر شما چیه؟